شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )
99
ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )
توسط قيس بن مسهّر به امام حسين عليه السّلام نوشت : « اما بعد : من به اتفاق دو تن راهنما از مدينه خارج شدم ، راهنمايان راه را گم كرده و تشنگى بر آنها چيره شد و طولى نكشيد در اثر تشنگى جان سپردند ، در طى مسير به آبى رسيديم ، ولى نفسمان به شماره افتاده بود و من اين قضيه را به فال بد گرفتم » . امام حسين عليه السّلام در پاسخ وى مرقوم فرمود : « اما بعد ؛ فقد خشيت أن يكون « 1 » حملك على هذا غير ما تذكر ، فامض لوجهك الذي وجّهتك له ، و السلام » . « من بيم آن دارم آن چه تو را به اين امر واداشته چيزى غير از اين باشد كه بيان مىكنى ، اكنون سفر خود را براى انجام مأموريتى كه به تو سپردهام ادامه بده ، و السلام » . مسلم عليه السّلام مسير خويش را ادامه داد تا به منطقهء چاههاى آب متعلق به قبيلهء طىء ، رسيد ، در آنجا فرود آمد و سپس از آنجا حركت نمود . ناگهان چشمش به مردى شكارچى افتاد كه آهويى شكار كرده و آن را از پا در آورده است ، مسلم با خود گفت : ان شاء اللّه دشمن ما به هلاكت خواهد رسيد . آن بزرگوار هم چنان راه مىپيمود تا وارد كوفه شد و در خانهء مختار بن ابو عبيده فرود آمد . شيعيان به حضور او باريافته و گرد هم آمدند ، حضرت مسلم عليه السّلام نامهاى را كه امام حسين عليه السّلام در پاسخ نامهء كوفيان مرقوم فرموده بود ، برايشان قرائت كرد ، مردم به گريه افتادند و سخنوران آنان از جمله « عابس شاكرى و حبيب اسدى » ، در حضور وى سخنرانى كردند . اين خبر به نعمان بن بشير انصارى - فرمانرواى يزيد در كوفه - رسيد ، وى با لحنى ملايمتآميز با مردم سخن گفت و آنان را تهديد كرد . عبد اللّه بن مسلم بن سعيد حضرمى ، هم پيمان بنى اميّه بپاخاست و نعمان را مورد نكوهش قرار داد و بيرون رفت و به اتفاق عمارة بن عقبه ، طى نامهاى به يزيد ، ماجراى نعمان را به اطلاع وى رساندند و او را در ادارهء امور ، فردى ناتوان و يا كسى كه خود را به ضعف و ناتوانى مىزند ، معرفى كردند .
--> ( 1 ) . ارشاد : 2 / 40 .